مقدمه

در قسمتهاي قبلي گفتيم که مهدي فوتبال خود را از زمينهاي خاکي محله شان آغاز کرد و از همانجا بود که به باشگاه بانک ملي رسيد. او طي سه سال حضور در جمع بانکي ها در تمامي رده هاي سني اين باشگاه توپ زد...

وقتي فوتبال را شروع کرد آرزويش اين بود که روزي در يک باشگاه، بازي کند. زماني که به بانک ملي رسيد آرزويش حضور در پرسپوليس بود و وقتي که به جمع سرخ پوشان ملحق شد دوست داشت در تيم ملي کشورش عضويت داشته و افتخار آفريني کند. مهدي پس از حضور در تيمهاي ملي نوجوانان، جوانان و اميد ايران، در سال 75 به عضويت تيم ملي بزرگسالان درآمد و به همراه اين تيم در جام ملتهاي آسياي 96 شرکت کرد و حتي در چند مسابقه به ميدان رفت. اگر چه مرتضي کتابفروش اين استعداد را کشف و علي دوستي در بانک ملي آن را بارور کرد ولي استانکو کروات در پرسپوليس و مايلي کهن مربي تيم مي در پيشرفت مهدي نقش بسزايي را ايفا کردند. سال 76 براي اين جوان جنوب شهري سالي توأم با موفقيت بود، حضور ثابت در تيم ملي و ارائه بازيهاي در خور توجه او با خلق حماسه هاي داليان و ملبورن همراه شد تا مهدي مهدوي کيا در فوتبال آسيا جايي براي خود دست و پا کند.

و حالا دنباله ماجرا...

استقبال بي نظير از کاروان فوتبال

پس از صعود درخشان تيم ملي به جام جهاني فرانسه که پس از بيست سال اتفاق افتاد جشن و سرور ايران را فراگرفت و اين قضيه تا چند روز ادامه داشت. کاروان تيم ملي پس از آن موفقيت بزرگ قرار شد تا روز دوازدهم آذر از ملبورن به تهران عزيمت کند.

مسئولان تربيت بدني با همکاري ساير ارگانهاي دولتي تدبير جالبي انديشيدند تا مراسم استقبال از ملي پوشان بي نظير از آب در آيد.

ساعت 16 – ورزشگاه آزادي تهران - هفتاد هزار تماشاگر

سکوها در اشغال تماشاگران است و آنچه بيشتر به چشم مي آيد حضور پر شمار بانوان است که پس از پيروزي انقلاب اسلامي براي اولين بار براي تماشاي فوتبال پايشان به ورزشگاه باز شده ... اما آن روز قرار نبود مسابقه اي برگزار شود از آبي و قرمز هم خبري نبود، همه يکرنگ و يکدل پرچم هاي سه رنگي را بدست داشتند که سرخ، سبز و سفيد رنگهاي آن را تشکيل داده بود... مردم نيامده بودند که يک بازي نود دقيقه اي را تماشا کنند، آنها خود را براي ساعتها بازي آماده کرده بودند، آنها آمده بودن تا به دلاوران فوتبال خيرمقدم بگويند... وسط زمين اطراف ورزشگاه و داخل دروازه ها با دسته هاي گل آراسته شده و بادکنک ها در آسمان ورزشگاه از يکديگر سبقت مي گرفتند.

کاروان تيم ملي پس از ورود به فرودگاه مهرآباد با يک فروند بالگرد (هلي کوپتر) به ورزشگاه آزادي اعزام شد. بالگرد در وسط ورزشگاه توقف مي کند، ملي پوشان در ميان هياهو تشويق هاي بي امان مردم پياده شده و روي سکوهاي از پيش تعيين شده مي روند. نام ملي ملي پوشان از طريق بلندگو اعلام مي شود و مردم کماکان به تشويق کردن مشغولند. همه هستند ولي از خداد عزيزي خبري نيست، پس از پرس و جو معلوم شد که خداداد از استراليا يکسره راهي آلمان شده تا تيمش (کلن) را در بوندس ليگا ياري دهد ملي پوشان با کف زدن به ابراز احساسات مردم و دوستداران ورزش پاسخ دادند.

از جمع خانواده مهدوي کيا، پدر، برادران و پسرعموهايش در ورزشگاه حضور دارند تا پس از اتمام مراسم او را با خود به منزل ببرند. زيرا همه فاميل در خانه آنها جمع شده اند تا در جشن آنها شريک شوند. مهدي با همراهانش روانه منزل شد ولي وقتي به حوالي کوچه شان رسيد با کمال تعجب ديد که مردم علاقمند آنجا و اطراف خانه را محاصره کرده اند و منتظر ورود او هستند. مهدي که اين حضور پرشور و فشردگي جمعيت را ديد پشت يک وانت ايستاد و با بلندگو براي مردم صحبت کرد. او لطف خداوند رحمان، دعاي خير مردم و بازي غيرتمندانه همبازيانش را عوامل اين موفقيت بزرگ دانست و از همه حاضرين تشکر کرد. آن شب در منزل حاج روح اله ميهماني عظيمي برپا شد و فاميل، دوستان و همسايگان در منزل ايشان پذيرايي شدند. سنت دعوت و ميهماني رفتن مهدي و خانواده اش تا چند روز ادامه داشت.

روز جمعه بود. مهدي به همراه برادرش محمد هادي به منزل پدر نويسنده اين داستان که از همکاران قديمي مان نيز هست دعوت شد تا آن شب در کنار دوستان قديمي اش خاطرات گذشته را زنده کنند.

اين دو برادر ساعتها در کنار همبازيان دوران کودکي خود از هر دري گفتند و شنيدند. از شيطنتهاي بچگانه، از خاطرات مدرسه و خصوصاً آقاي کتابفروش، از بازي در کوچه پس کوچه هاي سادات و اميرسليماني، تيم زمين خاکي شهيد شيرازي و ... پس از صرف شام مهدي براي همگان اين خاطره را از سعيد نقل مي کند: سال 68 بود که من و وحيد در کلاس اول راهنمايي و سعيد در کلاس دوم راهنمايي مدرسه پاسداران درس مي خوانديم. آقاي عالي معلم ورزش همه ما بود، دو ماه که از سال تحصيل گذشت او ديگر به مدرسه نيامد و فرد جديدي به نام آقاي فتحي معلم ورزش مدرسه شد. آقاي فتحي از همه کساني که فکر مي کردند در فوتبال استعدادي دارند دعوت کرد تا صبح روز جمعه خود را در سالن ورزشگاه هفده شهريور به او معرف نموده و در تستهاي او شرکت کنند. ما سه نفر هم رفتيم و از قضا هر سه در تستها موفق بوديم، در پايان جلسه مربي رو به نفرات برگزيده که اتفاقاً تعدادشان زياد هم بود کرد و گفت مجبورم تعدادي از شما را حذف کنم ولي نوع کنار گذاردن من فرق مي کند.

به همه يک هفته فرصت مي دهم تا يک نقاشي در قطع بزرگ بکشيد و بياوريد، هر کسي نقاشي بهتري کشيد انتخاب مي شود و سعيد که نقاشي اش خوب نبود اصلاً نيامد و انتخاب نشد...

ساعتي بعد برادران مهدوي کيا جمع صميمي اين خانواده را ترک کردند و پدر سعيد نيز به رسم تشکر و يادبود هديه اي به مهدي تقديم کرد.

چند روز بعد نيز مهدي با خانواده اش راهي چشمه شد و در آنجا بار ديگر با لطف و محبت فاميل و همشهريان خود روبرو شد. حال چشمه ايها به مهدي افتخار مي کردند.

جمعه ديگري از راه رسيد و مهدي به همراه تني چند از ملي پوشان از جمله عابدزاده، گل محمدي و .. در نماز جمعه تهران حاضر شده و در کنار مرد صفوف بهم پيوسته نماز جمعه را تشکيل دادند.

ادامه مطلب